مانند پوست خشکيده تخمه‌اي بي‌مغز٬ تهي Ùˆ پوک در گوشه‌اي اÙ�تاده بودم. گرچه علتش را نميدانستم اما از خود بشدت بيزار بودم. ØØ¶Ø±Øª زهرا(س) Ú©Ù‡ متوجه Ù†Ø§Ø±Ø§ØØªÙŠâ€ŒØ§Ù… شده‌بود به نزديکم آمد. خودم را جمع Ùˆ جور کردم. از بيادآوري آنچه Ú©Ù‡ دقايقي پيش بين ما گذشته بود به خود ميلرزيدم. دست مهربان بانوي بزرگ اسلام(س) را بر سر Ú©Ú†Ù„ بخيه خورده خود ØØ³ کردم. ØØ¶Ø±ØªØ´ با طمانينه Ú¯Ù�ت: چرا در همي؟ من بواسطه معصوميت ذاتي‌ام مرتکب هيچ گناهي نشده‌ام Ùˆ بالطبع تو نيز مرتکب خسراني نشده‌اي. بلند شو آبي به صورتت بزن تا بگويم اين ام‌البنين ذليل مرده خوراکي پر قوت برايت مهيا کند Ú©Ù‡ شيره جانت را کشيده‌ام.
وقتي از اتاق بيرون آمدم ام‌البنين با نيشخند پر زهرش به پيشوازم آمد. رويم را به ديوار گرداندم Ùˆ در گوشه‌اي از ØÙŠØ§Ø· در سايه درخت خرمايي پر برگ نشستم. هنوز از دور دست صداي تکبير مومنين نماز خوان بگوش ميرسيد٬ گويي با هر تکبير قصد تصديق Ú¯Ù�تار پيغمبر اکرم(ص) را داشته باشند.
ام البنين به Ù�رمان زهرا(س) از اتاقک Ú©Ù�ترها با کاسه‌اي مملو از تخم‌هاي Ú©ÙˆÚ†Ú© بيرون آمد Ùˆ غرولند کنان وارد مطبخ شد. صداي تق تق شکستن تخمها توجهم را جلب کرد. به مطبخ رÙ�تم. ديدم در تابه‌اي از شب يلدا سياهتر مقداري روغن ريخته Ùˆ مشغول شکستن تخمها است. تمامي تخم Ú©Ù�ترها سه زرده بودند Ùˆ همين امر بخاطرم آورد Ú©Ù‡ در Ú†Ù‡ خانه مقدسي بسر ميبرم. بعد از اتمام پخت Ùˆ پز٬ Ù…ØØªÙˆÙŠ ØªØ§Ø¨Ù‡ را بروي ناني خالي کرده Ùˆ با لوله کردن نان Ùˆ Ù…ØØªÙˆÙŠØ§ØªØ´Ù¬ بزرگترين لقمه عالم را در مقابلم گرÙ�ت Ùˆ Ú¯Ù�ت: بخور Ú©Ù‡ همه اينا براي اونه Ú©Ù‡ کمرت سÙ�ت تر بسه. خانوم هنوز خيلي باهات کار داره.
هنوز يکي دو گاز به لقمه‌پيچم نزده بودم که صداي آرام کوبه در خانه بگوش رسيد. ام‌البنين بي آنکه منتظر دستور خانم خانه بماند لچکي به سر کشيد و در را باز کرد. عمر خطاب جواب سلام دخترک را هنوز نداده٬ خود را بدرون خانه انداخت و گ�ت: دختر رسول اکرم هستش؟
ام البنين خواست جوابي بدهد Ú©Ù‡ زهرا(س) سرش را از اتاقش بيرون آورده Ùˆ Ù�رمود: چکار داري؟ Ù…Ú¯Ù‡ نماز ÙˆØØ¯Øª بخش شنبه را ترک کرده‌اي Ú©Ù‡ در اين ساعت مقدس به اينجا آمده اي؟ اگر براي مشورت در مورد امور مسلمين آمده اي بايد بگويم مولاي متقيان هنوز در نمازند Ùˆ شما هم بهتر است برويد به مصلي.
عمر خطاب(Ù„) مقداري پول سياه به Ú©Ù� ام‌البنين ريخت Ùˆ Ú¯Ù�ت: ميري Ù…ØÙ„Ù‡ جودا دکون العازر بقال نيم من نخود سياه مرغوب ميخري. اگر ديدي هنوز از نماز شنبه برنگشته همانجا ميايستي تا برگردد. دست خالي برنگردي Ú©Ù‡ مياندازمت لاي همين در لق خانه Ùˆ چنان Ù�شارت ميدهم Ú©Ù‡ بچه‌ات مانند ريق از دلت بيرون بزند.
ام‌البنين پول سياه را قاپيده Ùˆ جان خود Ùˆ جنينش را برداشته Ùˆ بدنبال نخودسياه روانه گرديد. عمر Ú©Ù‡ گمان ميکرد خانه خالي است رو به زهرا(س) Ú¯Ù�ت: بيا اي مه پيکرم Ú©Ù‡ ديشب از شوق ديدار تو مزه کبابها Ùˆ نان چربش را Ù†Ù�هميدم. بيا اي آرام جانم Ú©Ù‡ به عصمت دامن پاکت قسم ديشب تا به ØµØ¨Ø Ú†Ø´Ù… برهم نگذاشته‌ام. مگر من Ú†Ù‡ از آن عثمان کمتر داشتم Ú©Ù‡ اÙ�تخار دامادي پدر اکرمت را پيدا کرد؟ بيا اي Ù�اطي نازنينم.
ØØ¶Ø±Øª زهرا(س) با پرخاشگري خاصي Ú©Ù‡ تنها از زنان قاعده‌مند ديده ميشود Ù�رمود: برو اي سگ پليد. من با خود Ùˆ خدايم عهد کرده‌ام تا ديگر روي خوش به تو نشان ندهم. من نيز مانند هر زني داراي عزت Ù†Ù�س هستم. برو اي عمر Ùˆ مرا به ØØ§Ù„ خو بگذار Ú©Ù‡ همان ØØ³ÙŠÙ†ÙŠ Ú©Ù‡ به دامنم گذاشتي هر روز مانند خاري در چشمم ميخلد.
عمر خطاب(Ù„) ملتمسانه Ú¯Ù�ت: اي Ù�خر بانوان جهان! اسم ØØ³ÙŠÙ†Ù… را نياور Ú©Ù‡ نام او به مانند نيشتري بر قلب شکسته‌ام ميماند. Ú†Ù‡ دردي از اين بالاتر Ú©Ù‡ پدر واقعي Ø·Ù�لي والامقام نتواند Ù…ØØ¨ØªØ´ را به دردانه‌اش ابراز کند؟ زري جان! ايکاش از ريختن آبروي تو خوÙ� به دل راه نميدادم Ùˆ از Ù�راز گلدسته مسجد قبا با صداي بلند Ù�رياد ميزدم يا ايهالناس! ØØ³ÙŠÙ† بن علي در ØÙ‚يقت ØØ³ÙŠÙ† بن عمر است. ايکاش شهامت آنرا داشتم تا تو را از شوهرت خواستگاري کنم Ùˆ کلبه ØÙ‚يرم را به نور وجود تو Ùˆ پسرمان ØØ³ÙŠÙ†Ù¬ روشني بخشم. اين مصيبت عظماي دوري از Ù�رزند ذکورم را به Ú©Ù‡ بگويم؟ در خود ميسوزم اما کسي نيست اطÙ�ايم نمايد. Ù�اطي جون! ØØ§Ù„ Ú©Ù‡ براي درد دل کردن به خدمتت رسيده‌ام بيا Ùˆ جÙ�ا بر من روا مدار. ØØ§Ù„ Ú©Ù‡ خانه خلوت است Ùˆ از غير خالي٬ بيا Ùˆ در رØÙ…تت را بر من گداي Ù…ØØ¨Øª بگشا.
عمر(ل) همچنان که با گ�تار �ريبنده‌اش دل زهرا(س) را نرم ميکرد به او نزديک شده و به نوازش گونه‌هاي از شرم سرخ شده‌ دخت پيامبر اکرم پرداخت. زهرا(س) مانند زني که سالها رختخوابش گرماي شوهر را نديده٬ در مقابل کلام رخوت آور عمر(ل) سست شد و اخمها را از هم باز نمود. عمر(ل) بوسه‌اي به ميان دو ابروي از هم گشاده زهرا(س) گذاشته و سينه‌هاي مبارکش را در ميان پنجه‌ گر�ت٬ آنچنان که چونه گير چونه‌هاي خمير را در ميان پنجه به بازي ميگيرد. زهرا(س) به رعشه‌اي مبارک ا�تاده بود و نميتوانست بروي پا ايستد. عمر(ل) مانند تازه دامادي تشنه بکارت٬ عروسش را بغل کرده و بداخل اتاق برد.
لقمه نان Ùˆ تخم مرغ Ú©Ù�تر برايم از يخهاي زمهرير سردتر شده بود. لقمه را به کناري اÙ�کنده Ùˆ با سرعت به طرÙ� اتاق خواب اميرالمومنين(ع) شتاÙ�تم. لاي در را باز کردم Ùˆ ديدم عمر(Ù„) Ùˆ زهرا(س) در هم Ù�روپيچيده‌اند. عمر ملعون قصد کاري را داشت Ú©Ù‡ ØØ¶Ø±Øª Ù�اطمه به آن بيميل بود Ùˆ دائم ميÙ�رمود: امروز نه. بينمازم. ميترسم همه به خانه برگردند.
عمر(Ù„) با کلامي پر وسوسه Ú¯Ù�ت: خيالت Ø±Ø§ØØª باشد Ú©Ù‡ امروز پدر بزرگوارت ميخواهد در مورد لن تراني بودن الله بر همگان خطبه‌اي دراز بخواند. بيا اي زري زرمنظرم!
زهرا(س) با عشوه‌اي رباني Ù�رمود: امروز بينمازم. ميترسم مورد غضب خدا قرار بگيريم. ميترسم چنانچه با من در اين ØØ§Ù„ت ناپاک Ùˆ ناخجسته جماع نمايي Ù�رزندي دختر در جنينم منعقد شود*.
عمر خطاب(Ù„) با شنيدن واژه دختر٬ بر تمناي خود ابرام کرده Ùˆ قباي مطهر زهرا(س) را بالا زد. رانهاي از برÙ� سÙ�يدتر دختر پيامبر تمامي اتاق را روشن کرد. عمر(Ù„) در ØØ§Ù„ÙŠÚ©Ù‡ با لب Ùˆ لوچه خيس از شهوت مشغول ليسيدن Ùˆ نوشيدن از شهد سينه‌هاي بزرگ‌بانوي اسلام بود با خنده Ú¯Ù�ت: من پسري از تو دارم Ùˆ به وجودش Ù…Ù�تخرم. بگذار دختري از تو داشته باشم Ú©Ù‡ هرگاه به چهره‌اش بنگرم زيبايي ترا در نظر بياورم. ØØªÙŠ Ø§Ø³Ù…Ø´ را خودم انتخاب خواهم کرد Ùˆ او را زينب کبري خواهم ناميد. بيا اي مادر ØØ³ÙŠÙ†Ù…! بيا اي مادر زينبم! بيا اي لعبتکم! زÙ�اÙ�گاه تو ØØªÙŠ Ø§Ú¯Ø± آنرا آلوده بپنداري براي من مظهر پاکي Ùˆ طهارت است. مرا از آن چشمه پاک Ù…ØØ±ÙˆÙ… Ù†Ú©Ù† Ù�اطي نازنينم.
زهرا(س) در مقابل وساوس شيرين عمر(Ù„) تسليم شد Ùˆ بعد از Ù„ØØ¸Ù‡â€ŒØ§ÙŠ Ø¢Ù†Ú†Ù†Ø§Ù† مانند دو مار پيچنده در يکديگر گره خوردند Ú©Ù‡ نميشد Ú¯Ù�ت کدامشان کدام است.
-------------------------------------------
پاورقي
* همانگونه Ú©Ù‡ خوانندگان گرامي Ù…Ø³ØªØØ¶Ø± هستند در کليه رسايل علماي عظام شيعه بر ترک جماع در هنگام قاعده‌گي نسوان تاکيد شده است. چنانچه بنا به اقتضاي زماني Ùˆ بهانه‌ گيري‌هاي شوهر٬ راه ديگري براي اطÙ�اء قوه باه مرد موجود نباشد ابتدا Ù‡Ù�ت مرتبه سوره مبارکه [العادت]**خوانده شود Ùˆ بعد از آنست Ú©Ù‡ امر دخول را با ذکر بسم‌الله بايد انجام داد. طبق روايات موثقي Ú©Ù‡ علوم جديده نيز بر ØµØØª آن مهر تائيد زده‌اند نطÙ�ه‌هايي Ú©Ù‡ بر اثر اين عمليات منعقد گردند تمامي مونث ميباشند.
-------------------------------------------
پاورقي پاورقي
** اين سوره مبارک توسط بعضي از کاتبان ÙˆØÙŠ***Ù¬ Ú©Ù‡ متاسÙ�انه همه سني Ùˆ يا کاÙ�ر بوده اند٬ از لاي قران مجيد برداشته شده است. اما طبق روايات صØÙŠØÙ‡ امام زمان(عج) در موقع ظهور خود قران کامل را بر مردم عرضه خواهند داشت Ùˆ همه سني‌هاي لامذهب روسياه خواهند شد.
-------------------------------------------
پاورقي اين پاورقي بالايي
*** مانند عثمان ملعون و معاويه خوارکسه
